لسان الملك سپهر
1310
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اندازد ، بابى انت و امّى چه شود كه او را امان دهى . فرمود : تا دو ماه او را امان دادم . عمير شتابزده اين مژده به دو برده ، صفوان را عجب آمده گفت : محمّد مرا امان داده ، سوگند با خداى كه بازنشوم تا از او نشانى به من آرى . عمير بازشتافت و سخن معروض داشت ، پيغمبر رداى خود يا عمامهء خويش را به دو فرستاد . چون صفوان در فتح مكه آن عمامه را بر سر پيغمبر نگريسته بود بشناخت و با عمير به مكه بازشتافت و در برابر پيغمبر عرض كرد : كه يا محمّد ، عمير مىگويد مرا دو ماه امان دادى ، فرمود : اى صفوان چهار ماه امان دادم . اين ببود تا پيغمبر براى جنگ هوازن از مكه بيرون شد ، و صفوان با اينكه مشرك بود ملازم ركاب گشت . رسول خداى زره و بعضى ادوات حرب از او بستد ، صفوان گفت : أ غصبا يا محمّد . فرمود : بل عارية مضمونة . بعد از مراجعت پيغمبر از حنين و طايف در اراضى جعرانه « 1 » به ميان شعبى عبور مىفرمود ، همچنان صفوان حاضر بود و ميان شعب از شتر و گوسفند و ديگر مواشى و غنايم آكنده بود ، و صفوان بر آن غنيمت بزرگ به عجب مىنگريست و قطع نظر مىكرد . رسول خداى نيز او را به گوشهء چشم نگران بود ، ناگاه فرمود : اى صفوان ، تو را اين غنيمت بزرگ به عجب مىآورد ؟ عرض كرد : چنين باشد . فرمود : يا ابا وهب اين جمله تو را عطا كردم ، صفوان به تمامت مأخوذ داشت و گفت : ما طابت نفس احد به مثل هذا الّا نفس نبىّ و بىدرنگ مسلمانى گرفت . اسلام كعب بن زهير هشتم : كعب بن زهير . و او رسول خداى را هجا همىگفت و بعد از فتح مكه يك چند از مدت زمان پوشيده مىزيست . چنان صواب مىنمايد كه نسب كعب را بازنمايم و احوال زهير را به شرح برنگارم و بعضى از اشعار ايشان را نيز نگار كنم و روا نباشد كه بر من خرده گيرند و
--> ( 1 ) . جعرانه : نام منزلى است ميان مكه و طايف و به مكه نزديكتر است .